فدراسیون

 

 

 

کميته فني و توسعه فدراسيون فوتبال در ماموريتي سه ماهه اساسنامه فدراسيون فوتبال را مورد اصلاح و بازنگري قرار داد و طبق تغييرات صورت گرفته اختيارات رئيس فدراسيون به عنوان مسئول فدراسيون افزايش خواهد يافت.

وجود برخی ابهامات، اشکالات و محدودیت های قانونی در اساسنامه مصوب خردادماه سال 86 که از سوی هیئت رئیسه کمیته انتقالی تدوین و پس از تصویب فیفا وهیئت دولت، در دوره مدیریت جدید فدراسیون اجرایی شد، فدراسیون فوتبال را به صرافت انداخت تا برای رفع موانع و محدودیت های قانونی نسبت به رفع و اصلاح اشکالات اساسنامه قبلی اقدام کند.

بر همین اساس فدراسیون فوتبال در ماموریتی ویژه به کمیته فنی و توسعه فدراسیون به عنوان مرکز برنامه ریزی، پژوهشی، تحقیقی و راهبردی فدراسیون، کار اصلاح و بازنگری اساسنامه قبلی فدراسیون را محول کرد تا با تعیین چارچوب های قانونی جدید و متناسب با نیازهای روز فدراسیون به راهبری فوتبال کشور بپردازد.

بر اساس این ماموریت جدید، کمیته فنی و توسعه با مسئولیت دکتر اکبری طی سه ماه کارفشرده و تطبیقی بر پایه نیازهای روز مدیریت فوتبال به اصلاح و بازنگری اساسنامه فدراسیون پرداخت و قرار است اساسنامه جدید برای تصویب نهایی به هیئت رئیسه فدراسیون ارائه شود تا اعضای هیئت رئیسه به نیابت از اعضای مجمع آن را تصویب و آماده اجرایی شدن نمایند.

نکته اساسی آن است که آنچه در تغییرات اخیر اساسنامه فدراسیون فوتبال بیش از هر چیز مورد توجه قرار گرفته افزایش اختیارات و مسئولیت های رئیس فدراسیون فوتبال درتصمیم گیری هاست که در اساسنامه گذشته بصورت جمعی و پس از موافقت اعضای هیئت رئیسه صورت می گرفت.

هرچند شاید چنین استدلال شود که اساسنامه تدوین شده از سوی کمیته انتقالی مطابق اساسنامه فیفا تهیه و تنظیم شده اما به نظر می رسد در چارچوب قانونی برای اداره فوتبال ایران با شرایط خاص و پیچیدگی های مدیریت داخلی و فوتبال دولتی، برای مدیریت فدراسیون با تنگناها و محدودیت اختیارات بسیاری روبروست.

از همین رو در روند اصلاح و بازنگری اساسنامه فدراسیون مهمترین اصل برپایه افزایش اختیارات، حیطه وظایف و مسئولیت ها متمرکز شده است.

افزایش اختیارات رئیس فدراسیون در انتخاب نواب رئیس، مسئولیت رئیس فدراسیون به عنوان رئیس جلسات در نشست های هیئت رئیسه، انتخاب یا انتصاب ارکان فدراسیون بدون دخالت عوامل خارج از مجموعه فوتبال، تعیین حیطه وظایف کمیته های فدراسیون درحد پیشنهاد دهنده و نه دخالت کننده در تصمیم گیری ها ، اضافه شدن نایب رئیس فوتسال، اضافه شدن کمیته حقوقی به 14 کمیته دائمی فدراسیون فوتبال ، تعیین دبیر به جای نایب رئیس در کمیته ها و داشتن 8 سال سابقه مدیریت مرتبط با ورزش و ترجیحا فوتبال برای نامزدهای پست ریاست فدراسیون و ... مهمترین سر فصل تغییرات در اساسنامه جدید فدراسیون فوتبال به شمار می رود.

به نظر می رسد در دوره سه ساله ریاست علی کفاشیان بر فدراسیون فوتبال که مطابق اساسنامه مصوب کمیته انتقالی صورت گرفت، جایگاه رئیس فدراسیون فوتبال به عنوان فرد مسئول و پاسخگو در قبال عملکرد این مجموعه بسیار متزلزل بود و محدودیت های اساسنامه در اتخاذ تصمیمات جمعی، اختیارات رئیس فدراسیون را به حداقل ها کاهش داده بود.

فدراسیون فوتبال برای افزایش اختیارات رئیس فدراسیون به عنوان فرد نهایی برای پاسخگویی به عملکرد فدراسیون انجام بازنگری در برخی بخش ها و اختیارات پیش بینی شده در اساسنامه را در دستورکار قرار داده و به نظر می رسد فدراسیون در دوره تکوین و تجربه کار قانونمند با بازنگری در اساسنامه فدراسیون مرحله جدیدی را در پیش خواهد گرفت.



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

 

 

جملات زیبا برای ابراز محبت

 

مردم در همه جای دنیا عاشق می شوند، از عشق دست می کشند یا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک می کند تا عمیق ترین افکار و احساساتتان را در زمانهایی که کلمات به راحتی بر زبانتان جاری نمی شوند، ابراز کنید. در اینگونه مواقع علیرغم تمام تلاشتان برای پیدا کردن کلمات و جملات، هیچ کلمه ای به ذهنتان نمی رسد…
ممکن است ذاتاً یک نویسنده یا شاعر به دنیا نیامده باشید، درست است. اما توانایی انتخاب دارید. پس بهترین و زیباترین عبارت عاشقانه را انتخاب کنید که حرف دلتان را به عزیزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه می گذرد.
وقتی کلمات به یاریتان نمی آیند، اجازه بدهید عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهید عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زیبایی بر صفحه کاغذ نقاشی کنید.
چه برای کارت تبریک روز ولنتاین باشد، چه برای سالگرد دوستی یا ازدواج، یا نامه ها یاایمیل های عاشقانه، اگر نمی دانید چه بگویید و چه بنویسید، اصلاً نگران نباشید.

با عبارات عاشقانه عشقتان را جاری کنید و ببینید که این جملات چطور به کارت، نامه یا پیام شما جان می بخشد.

چرا همین امروز امتحان نمی کنید؟



۱۰ نمونه از بهترین عبارات عاشقانه

۱) “ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم.” – سام کین

۲) “من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.” – جولیا رابرتز

۳) “دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم.” – ناشناس

۴) “زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است.” – آنتونیو دو سنت اگزوپری

۵) “در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد.” –هانس نوون

۶) “عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید.” –کی نودسن

۷) “اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.” – ناشناس

8) “بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید.” –هلن کلر

۹) “این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند.” – فرانکلین پی جونز

۱۰) “اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست.” – هرمان هسه

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

 

جوز هندی و رفع لکه های جوش صورت

 

جوز هندی، ادویه ای است که علاوه بر معطر و گرم بودن خواص دیگری نیز دارد. به تازگی خواص دیگر این ادویه که تا به حال گزارش نشده بود در مجله هلث درج شده است که به شرح زیر می باشد:

 

خمیری تهیه شده با کمی شیر و پودر جوز هندی را روی جوش های پوستی بمالید. خاصیت ضدالتهابی این ادویه لکه قرمزی و ورم آن را کاهش خواهد داد.

 

برای بهبود بخشیدن به سیستم گوارشی کمی پودر جوز هندی را روی صبحانه خود بپاشید.

 

خوردن یک لیوان شیر ولرم با کمی جوز هندی خواب راحتی ایجاد می کند.

 

روغن جوز هندی را روی لثه بمالید تا از دندان و لثه درد تسکین پیدا کنید.

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

 

شمشیربازی دو كارگر نوجوان با سیخ كباب یكی را به بیمارستان و دیگری را به زندان فرستاد.اوایل اردیبهشت امسال امدادگران اورژانس تهران از مصدومیت شدید یك پسر ۱۶ ساله در مغازه كبابی در اطراف بازار تهران باخبر شدند و پس از انتقال پسر مجروح به بیمارستان، پزشكان اعلام كردند كه وی بر اثر اصابت جسم نوك تیز به سینه اش دچار پارگی ریه و آسیب قلبی شده است. دستور بازداشت ضارب صادر شد. پزشكان پس از نجات نوجوان مصدوم از مرگ حتمی، اعلام كردند بیمار به دلیل پارگی ریه و نارسایی شدید قلبی باید در فهرست متقاضیان پیوند قلب قرار گیرد.

 

بدین ترتیب «فرهاد»- متهم- وقتی به همراه مأموران وارد شعبه بازپرسی دادسرای اطفال شد، با ناراحتی به قاضی «آذرتاش»، گفت: روز حادثه وقتی مشتریان رفتند، با سیخ های كباب شروع به شمشیربازی كردیم.

دوستم ضربه ای به من زد كه ترسیدم و عقب رفتم. هیجان زیادی داشتم و برای آنكه جسارت بیشتری نشان دهم ضربه ای با سیخ كباب به سینه اش زدم اما ناگهان «امیر» دست روی قلبش گذاشت و روی زمین افتاد.

حالا هم ۵ ماه است كه بازداشت هستم و كسی هم ندارم كه به ملاقاتم بیاید و پولی هم برای پرداخت دیه ندارم و نمی دانم تا چه مدت باید در زندان بمانم.

بازپرس پس از شنیدن اظهارات متهم نوجوانان اعلام كرد كه پزشكی قانونی میزان صدمه شاكی را ۹۳درصد دیه كامل انسان تعیین كرده و بدین ترتیب قرار وثیقه متهم را از ۲۰ میلیون به ۴۵ میلیون تومان تشدید كرد.... / روزنامه ايران 




ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

 

 

زعفران

 

 

زعفران ، گياهی است چند ساله كه دارای پياز می باشد این پیاز دارای غلاف قهوه ای رنگی است. اين گياه در جنوب غربی آسيا، جنوب اسپانيا و جنوب اروپا روییده می شود. دارای ساقه و شش گلبرگ بنفش رنگ و 3 رشته كلاله قرمز رنگ می باشد. قسمت مورد استفاده گیاه زعفران کلاله نارنجی رنگ گل آن می باشد. كلاله زعفران حاوی چربی، املاح معدنی و موسيلاژ است. تکثير زعفران منحصرا توسط غده زير زمينی بنه ( کورم ) متداول است. عطر و بوی زعفران به علت وجود اسانس بی رنگ تروپن دار و يك تركيب اكسيژن دار و همراه با سينئول به نام سافرانال می باشد. طعم زعفران مربوط به هيتروزيد تلخ پيكروكروسين است. رنگين بودن زعفران مربوط به وجود ماده ای به نام كروسين می باشد.

 

زعفران ماده غذایی با ارزشی است که به مقدار کم از گیاه زعفران بدست می آید در واقع از هر 100 تا 200 هزار گیاه زعفران، حدود 5 كيلوگرم گل زعفران بدست می آيد كه وزن 5 کیلوگرم زعفران تازه بعد از خشك شدن به يك كيلوگرم می رسد.

 

 

ارزش غذایی زعفران

زعفران چاشنی و رنگ دهنده غذا می باشد زعفران موجب كاهش چربی و كلسترول خون می گردد. زعفران آرام بخش، اشتها آور، ضد اسپاسم، پيشگيری كننده از بيماريهای قلبی و سرطان، تقويت کننده حافظه و كاهش دهنده فشار خون است. از گیاه زعفران در درمان بیماری آسم، بيماريهاي پوستی، بیماری های چشم، عفونت ادراری، يرقان، پيش انداختن قاعدگی، رفع نفخ شكم ، درمان معده درد و درمان کم خونی استفاده می شود.

 

زعفران به هضم غذا کمک می کند و تقویت کننده معده می باشد و به عنوان مسکن بویژه در دردهای لثه کاربرد دارد.

 

 

زعفران گیاه ضد افسردگی

مصرف زعفران در پیشگیری از بروز افسردگی موثر است. بر اساس تحقیقات امروزی نیز نتیجه گرفته شده است که زعفران دارای خواص ضد افسردگی است و این در حالی است که بر اساس تب سنتی به زعفران خواص فرح بخشی و خنده آوری نیز نسبت داده اند. بر طبق نتایج این تحقیقات استفاده از زعفران در غذا و نوشیدن حداقل یك فنجان چای زعفران برای تمدد اعصاب توصیه می شود. زعفران افزایش دهنده تمرکز حواس است و در پیشگیری از آلزایمر و پارکیسون موثر می باشد زعفران در درمان دردهای عصبی و کم خوابی موثر می باشد.

 

 

زعفران عامل پیشگیری از کاهش دید در سالخوردگی

بر اساس تحقیقات مرکز دانشگاهی ایتالیا زعفران در تنظیم کارکرد سلولهای بینایی موثر است و سلولهای بینایی را در مقابل آسیبها محافظت می کند و از پیشرفت بیماریهای چشم جلوگیری می کند و موجب احیای سلولهای آسیب دیده چشم می شود. زعفران در درمان اختلالات لکه زرد شبکیه که در سنین سالخوردگی ایجاد می شود موثر است. مصرف زعفران در رژیم غذایی از پیشرفت بیماریهای ژنتیک چشم جلوگیری می کند و به همین علت مصرف متعادل آن به سالخوردگان و افراد مبتلا به بیماری های چشم توصیه می شود.

 

 

خواص ضد سرطانی زعفران

زعفران خواص ضد سرطاني دارا می باشد و به عنوان يك داروي ضد تومور و جمع كننده راديكالهاي آزاد عمل مي‌كند. بر اساس تحقیقات پزشکی ثابت شده است که مواد آنتی اكسیدان موجود در زعفران خواص ضد سرطانی دارا می باشند. بر اساس نتایج این بررسی بنظر می رسد که استفاده از زعفران، از بروز توالی های ژنی سرطان زا جلوگیری می كند و در ترمیم مولكول های دی ان ای آسیب دیده تاثیر بسزایی دارد.

 

 

مضررات مصرف بی رويه زعفران:

مصرف بی رويه زعفران مضر می باشد و باعث استفراغ، كاهش ضربان قلب، خون ريزي از بيني، خون ریزی از پلك ها و لب و موجب سر گيجه، بي حالي، زردي پوست و عوارض خطرناك ديگر می شود که این عواقب حتی می تواند منجر به مرگ شود.

 

 

زعفران عامل سقط جنین و یا برطرف کننده سخت زایی :
رقیه و سحر کامران سامانی در پژوهش خود با موضوع درمان سخت زائی با مصرف زعفران در همایش زعفران داروی گیاهی هزاره سوم ارائه شد، نشان دادند که خوردن زعفران در زمان حاملگی، شخص را برای زایمان آسان آماده می کند. بر طبق پژوهش آنان مصرف زعفران در دوران بحرانی بارداری یعنی سه ماه اول که دوران تشکیل اندام‌ها ست می‌تواند به جنین صدماتی وارد نماید. مصرف زعفران در سه ماه اول حاملگی باعث افزایش هورمون پروستاگلاندین در رحم شده و اثرتحریکی مستقیم روی عضلات صاف رحم دارد و در نتیجه احتمال سقط جنین را به همراه دارد اما مصرف متعادل آن پس از سه ماه اول دوران بارداری مفید است و مادر را برای زایمان آسان آماده می کند. زعفران موجب خاصیت ارتجاعی در نسوج رحم می گردد و زایمان را آسانتر می سازد.

 

زعفرانی که پس از سه ماه اول حاملگی مصرف شده است تاثیر خود را چند ساعت قبل از زایمان با شروع شدن درد و با دریافت عصبی گیرنده های درد و تولید هورمون پروستا گلاندین که درهنگام وضع حمل باعث انقباض ماهیچه های دیواره رحم می‌شوند و اثرتحریکی مستقیم روی عضلات صاف رحم و اثر شل کنندگی سرویکس دارد می‌ گذارد بنابراین با مصرف صحیح زعفران میزان پروستا گلاندین در رحم در زمان تولد نوزاد را افزایش داد و از سخت زائی جلوگیری کرد.

 

 

مقدار مناسب و مجاز مصرف زعفران در ماه:

مصرف سه گرم زعفران برای هر نفر در ماه بسیار سالم و سودمند می باشد و مصرف بیش از 5 گرم آن برای هر نفر در ماه مضر می باشد. اما مصرف 5 گرم زعفران در يك وعده غذائی می تواند منجر به مرگ انسان گردد.

 

 

نگهداری از زعفران:

زعفران را بايد دور از نور و رطوبت نگهداری کرد زعفران را درظروف شيشه اي يا فلزي دربسته نگهداري نمایید. توجه داشته باشید اسانس زعفران قابل تبخير شدن است، بنابر این درب ظرف زعفران را ببندید درصورت باز ماندن درب ظرف زعفران اثرات داروئی و کیفیت آن كاهش می یابد.

 

 

مصارف زعفران :

زعفران به مواد غذایی عطر و رنگ مخصوص می دهد و به همین جهت از زعفران در صنايع غذایی مانند سوسیس سازی، در شيرينی سازی مانند تهیه پودرهای کیک، در داروسازی مانند داروهای ضد افسردگی، در نساجی مانند رنگ کردن پارچه های ابریشمی، در تولید مشروبات الکلی و غیر الکلی بعنوان طعم دهنده طبیعی و در صنايع لبنی و غیره استفاده می شود.

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

 

داستان های ترسناک با کودک چه می کنند؟

 

 

همه ما در دوران کودکی مان داستان شنل قرمزی را که گرگ، مادربزرگ اش را با دندان های بزرگ می خورد، شنیده ایم؛ داستانکدو قلقله زن را که شیر و گرگ و پلنگ برای خوردن اش جلوی او را می گیرند و خاله سوسکه که همسرش، آقاموشه، توی دیگ آش می افتد و می میرد و شنگول و منگول که گرگ مدام به خانه شان سر می زند و یکی از بره ها را می خورد و داستان های دیگری از همین قبیل...

 

گاهی این داستان ها مملو از صحنه های ترسناکی است که حتی والدین، برخی اوقات دو به شک می شوند که ادامه داستان را بگویند یا نه و نکند بیان این بخش از داستان سبب شود کودک کابوس ببینند. راستی، چرا داستان های کودکانه ما صحنه های ترسناک دارد؟

 

برعکس آنچه بیشترمان گمان می کنیم، بچه ها این قسمت از داستان ها را بیش از سایر قسمت ها دوست دارند و هر چه این بخش ها را پررنگ تر کنیم، بیشتر به داستان جذب می شوند اما آیا می دانید چرا؟ چون شادی، غم و ترس جزءاحساسات اصلی و ضروری برای بزرگ شدن کودکان است. ترسیدن کودکان از هیولاها، جادوگران، دزدان، حیوانات وحشی و ... خوب است؛ به شرطی که بتوانند همه آنها را شکست دهند و درنهایت داستان، پیروز باشند. ا

 

گر توجه کرده باشید در اکثر داستان های مربوط به کودکان مردن از گرسنگی، بی سرپرست ماندن، ماندن در تاریکی شب، ماندن در میانه جنگل، گرفتار شدن به دست غریبه ها و ... وجود دارد و کودک با شنیدن آنها ترس از جدایی از آنچه دوست دارد و حیات اش وابسته به آنهاست، یعنی جدایی از والدین را حس می کند. هدف اصلی این داستان ها کانال بندی ترس ها و از بین بردن تدریجی آنها به کمک تخیل است.

 

کودک با شخصیت داستان ها همذات پنداری کرده و خود را نزدیک به او حس می کند. در واقع، صحنه های ترسناک داستان، ترس خوابیده در عمق وجود کودک را بیرون کشیده و با تبدیل کردن کودک به یک قهرمان، او را وادار به شکست دادن ترس هایش می کند.

 

به همین دلیل است که تمام بچه ها در هر عصری، علاقه زیادی به داستان شنل قرمزی، بندانگشتی، سفیدبرفی و سیندرلا دارند. ترس های موجود در کتاب های کودکان سبب ایجاد کابوس در کودکان نمی شود؛ چون در تمام داستان ها پایان خوبی وجود دارد. در ضمن، در هر داستانی، کودک آموزه هایی را می یابد که باعث حل مشکلات و رهایی از موقعیت های خطرناک شده است. با پیروز شدن قهرمان داستان بر ترس ها، کودک اعتماد به نفس خود را پیدا می کند و یاد می گیرد چگونه در زندگی با ترس باید مقابله کرد. ا

 

ین تنها در مورد داستان ها صادق نیست. اگر توجه کرده باشید، کودکان علاقه زیاد به انتخاب ماسک های وحشت آور دارند. درواقع، آنها با گذاشتن این ماسک ها روی صورت بدون آنکه احساس متهم بودن داشته باشند، احساسات منفی، عصبانیت و خشونت خودشان را به والدینی که مدام به آنها «نه» می گویند یا برادر بزرگ تری که آنها را از بازی کردن بازمی دارد، نشان می دهند.

 

 

● جذاب ترین بازی ها برای کودکان بازی های مهیج است


به همان اندازه که بچه ها به شنیدن داستان های دلهره آور علاقه دارند، بازی های هیجان آوری که آنها را بترساند را هم دوست دارند. گرگ ام به هوا و قایم باشک از جمله بازی های اضطراب آور است که در هر لحظه از آن کودک احساس ترس و نگرانی کرده و مدام جیغ می زند.

 

در بازی قایم باشک، کودک برای فرار از والدین، خود را در جایی پنهان می کند و در عین حال که می داند نبودن او، والدین را نگران می کند، خود نیز احساس تنهایی و رهاشدگی را تجربه کرده و به این ترتیب، تا حدی بر ترس از جدایی اش غلبه می کند. در گرگ ام به هوا، از تهدیدهای احتمالی می گریزد تا خودش را نجات دهد. تمام این بازی ها نه تنها نشاط را در کودکان ایجاد می کند، بلکه حساب شده و تربیتی نیز هستند. آنها کودکان را می ترسانند چون ذات کودک، ترسیدن را می پسندد. خطرهای فانتزی به او کمک می کنند بر ترس خود غلبه کرده و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کند.

 


منبع: Parents




ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

متن عربی حکمت نهج البلاغه

وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: أَلْغِنى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ ‏الْعَرْضِ‏ ‏عَلَى‏ ‏اللَّهِ‏.

ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

و درود خدا بر او فرمود: فقر و بي‏نيازي ما پس از عرضه شدن بر خدا آشکار خواهد شد.

ترجمه فیض الاسلام

امام عليه‏السلام (درباره توانگري و بي‏چيزي حقيقي) فرموده است: توانگري و بي‏چيزي پس از بيان حال و نمودن کردار است (در روز قيامت) بر خدا (توانگر حقيقي کسي است که روز رستخيز پاداش الهي و بهشت جاويد بهره او گردد، و بينواي حقيقي کسي است که در آن روز به عذاب و کيفر خدا گرفتار باشد).

ترجمه سید جعفر شهیدی

(و فرمود:) توانگري و درويشي آنگاه آشکار شود که در قيامت عرضه بر کردگار شود.



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه نيايش اول
از دعاهاى امام سجاد است هنگامى كه‌ دعا مى كرد در‌ آغاز ‌آن ستايش خداى عزوجل مى نمود پس‌ مى فرمود
̶    سپاس خدائى را‌ كه‌ اول است ‌و‌ پيش از‌ او‌ اولى نبوده (مبدء هر‌ موجودى است) ‌و‌ آخر است ‌و‌ پس‌ از‌ او‌ آخرى نباشد (مرجع همه ‌ى‌ اشياء است)
̶    خدائى كه‌ ديده هاى بينندگان از‌ ديدنش (در دنيا ‌و‌ آخرت) ناتوانند ‌و‌ انديشه هاى وصف كنندگان از‌ عهده ‌ى‌ وصفش برنيايند
̶    به قدرت ‌و‌ توانائى خود آفريدگان را‌ آفريد ‌و‌ آنان را‌ به‌ اراده ‌و‌ خواست خويش به‌ وجود آورد
̶    سپس آنان را‌ در‌ راه اراده ‌و‌ خواست خويشتن روان گردانيد ‌و‌ در‌ راه محبت ‌و‌ دوستى به‌ خود برانگيخت در‌ حاليكه توانائى ندارند تاخير نمايند آنچه را‌ كه‌ ايشان را‌ به‌ ‌آن جلو انداخته ‌و‌ نمى توانند پيش اندازند آنچه را‌ كه‌ ايشان را‌ از‌ ‌آن عقب خواسته  
̶    و از‌ رزقى كه‌ عطا فرموده هر‌ جاندارى را‌ روزى معلومى قرار داده است (به طوريكه) به‌ هر‌ كس از‌ آنان فراخى ‌و‌ فراوانى داده كاهنده اى نمى كاهد ‌و‌ هر‌ كه‌ را‌ كاسته افزاينده اى نمى افزايد (جز خدا نتواند ‌آن را‌ زياد ‌و‌ كم گرداند)
̶    پس از‌ براى او‌ (هر يك از‌ ايشان) در‌ زندگى مدتى معلوم تعيين ‌و‌ پايانى معين قرار داده كه‌ با‌ روزهاى زندگيش به‌ سوى ‌آن پايان گام برمى دارد ‌و‌ با‌ سالهاى روزگارش به‌ ‌آن نزديك مى شود تا‌ چون به‌ پايانش نزديك شود ‌و‌ حساب عمر ‌و‌ زندگيش را‌ تمام بستاند او‌ را‌ به‌ آنچه خوانده از‌ پاداش سرشار (بهشت) يا‌ كيفر ترسناك خود (دوزخ) فرا گيرد تا‌ كسانى را‌ كه‌ با‌ كردارشان بد كرده ‌و‌ آنان را‌ كه‌ با‌ رفتار شايسته نيكوئى نموده اند جزا دهد

̶    و اين جزا (كيفر ‌و‌ پاداش) با‌ عدالت ‌و‌ درستى از‌ اوست منزه ‌و‌ پاك است نامهاى او‌ ‌و‌ نعمتها ‌و‌ بخششهايش (براى همه) پى در‌ پى است از‌ او‌ نپرسند ‌آن چه را‌ كه‌ به‌ جا مى آورد ‌و‌ از‌ (گفتار ‌و‌ كردار) ديگران باز پرسند

̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ اگر بندگانش را‌ از‌ شناختن سپاسگزارى خود بر‌ نعمتهاى  پى درپى كه‌ به‌ ايشان داده ‌و‌ بخششهاى پيوسته كه‌ براى آنها تمام گردانيده بازمى داشت (امر نفرموده بود كه‌ شكر نعمتهايش را‌ به‌ جا آورند) هر‌ آينه نعمتهايش را‌ صرف نموده او‌ را‌ سپاس نمى گزاردند ‌و‌ در‌ روزى كه‌ عطا فرموده فراخى مى يافتند ‌و‌ شكرش به‌ جا نمى آوردند
̶    و اگر چنين مى بودند (شكر نمى كردند) از‌ حدود انسانيت به‌ مرز بهيميت (چارپايان، كه‌ مرتبه ‌ى‌ بى خردى است) روى مى آوردند ‌و‌ چنان بودند كه‌ در‌ كتاب محكم ‌و‌ استوار خود (قرآن مجيد س 25 ‌ى‌ 44) وصف فرموده ايشان (ناسپاسان) جز مانند چارپايان نيستند بلكه گمراه ترند
̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ (با فرستادن كتابها ‌و‌ پيامبران) خويشتن را‌ به‌ ما‌ شناساند ‌و‌ شكر ‌و‌ سپاس (از نعمتهاى) خود را‌ به‌ ما‌ الهام نمود ‌و‌ درهاى علم به‌ ربوبيت ‌و‌ پروردگاريش را‌ بر‌ ما‌ گشود ‌و‌ بر‌ اخلاص (بى رياء ‌و‌ خودنمائى) در‌ توحيد ‌و‌ يگانگيش راهنمائى مان فرمود ‌و‌ از‌ عدول ‌و‌ كج روى ‌و‌ شك ‌و‌ دو‌ دلى در‌ امر خود (معرفت ‌و‌ احكام دينش) دورمان ساخت  
̶    چنان سپاسى كه‌ با‌ ‌آن زندگى كنيم بين كسانى از‌ خلقش كه‌ او‌ را‌ سپاسگزارند ‌و‌ با‌ ‌آن پيش افتيم بر‌ هر‌ كه‌ به‌ رضا ‌و‌ خشنودى (پاداش) او‌ ‌و‌ عفو ‌و‌ گذشتش پيش افتاده  
̶    سپاسى كه‌ تاريكيهاى برزخ (قبر) را‌ بر‌ ما‌ روشن سازد ‌و‌ راه رستخيز را‌ (راهى كه‌ براى رسيدگى به‌ حساب از‌ ‌آن راه به‌ محشر مى فرستند) براى ما‌ آسان نمايد ‌و‌ منازل ‌و‌ جاهاى ما‌ را‌ در‌ جايگاه گواهان (فرشتگان ‌و‌ پيغمبران ‌و‌ ائمه اطهار (ع)) آبرومند گرداند روزى كه‌ هر‌ كسى به‌ سزاى ‌آن چه كرده مى رسد ‌و‌ به‌ ايشان ستم نمى شود (س 45 ‌ى‌ 22) روزى كه‌ دوستى از‌ دوستى چيزى (عذاب ‌و‌ كيفرى) را‌ دفع نكند ‌و‌ ايشان كمك نمى شوند (س 44 ‌ى‌ 41)
̶    سپاسى كه‌ از‌ ما‌ به‌ اعلى عليين (در جاهاى بلند بهشت يا‌ ديوان خير: كتابى كه‌ اعمال نيكوكاران در‌ ‌آن نوشته مى شود) بالا رود در‌ نامه ‌ى‌ نوشته شده اى كه‌ مقربين ‌آن را‌ مشاهده نموده نگهدارى مى نمايند
̶    سپاسى كه‌ چشمهاى ما‌ به‌ ‌آن روشن گردد ‌آن هنگام كه‌ ديده ها(ى مردم) خيره ‌و‌ دوخته شود ‌و‌ چهره هاى ما‌ به‌ ‌آن سفيد گردد ‌آن هنگام كه‌ روها سياه شود
̶    سپاسى كه‌ به‌ ‌آن از‌ آتش دردناك خدا رسته به‌ جوار رحمتش رهسپار شويم  
̶   سپاسى كه‌ به‌ ‌آن شانه به‌ شانه ‌ى‌ مقربين از‌ فرشتگان رفته جا را‌ بر‌ آنها تنگ سازيم، ‌و‌ به‌ آن، در‌ سراى جاودانى ‌و‌ جايگاه پر بركت هميشگى (بهشت) با‌ پيامبران فرستاده اش (كه اولوالعزم ‌و‌ داراى كتاب هستند) گرد آئيم،
̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ نيكوئى هاى آفرينش را‌ براى ما‌ برگزيد، ‌و‌ روزيهاى پاكيزه (حلال ‌و‌ روا) را‌ بر‌ ما‌ روان (فراوان) گردانيد،
̶    و با‌ تسلط ‌و‌ توانائى ما‌ را‌ بر‌ همه ‌ى‌ آفريدگان برترى داد، ‌و‌ از‌ اين رو‌ به‌ قدرت ‌و‌ توانائى او‌ همه مخلوقاتش فرمانبر ما‌ بوده، ‌و‌ به‌ نيرو ‌و‌ زورش به‌ اطاعت ما‌ درمى آيند،
̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ در‌ نيازمندى را‌ جز به‌ سوى خود به‌ روى ما‌ بست، پس‌ (با اين همه نيازمندى ها) چگونه سپاس او‌ را‌ توانائى داريم؟ يا‌ كى مى توانيم حمدش رابه جا آوريم؟ نمى توانيم، كى توانيم؟
̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ ابزار بسط ‌و‌ گشاد (مانند شادى ‌و‌ خوشحالى) را‌ در‌ بدن) ما‌ به‌ هم پيوسته ‌و‌ افزارهاى قبض ‌و‌ درهم كشيدن (مانند غم ‌و‌ اندوه) را‌ در‌ كالبد ما‌ قرار داد ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ آسايشهاى زندگى بهره مند نمود، ‌و‌ اندام كردارها را‌ در‌ ما‌ استوار ‌و‌ ثابت گردانيد ‌و‌ ما‌ را‌ با‌ روزيهاى پاكيزه (حيوانى ‌و‌ نباتى) پرورش داد، ‌و‌ به‌ بخشش خود توانگرمان ساخت ‌و‌ به‌ نعمت خويش سرمايه ‌ى‌ (زندگانى) به‌ ما‌ بخشيد،
̶    پس از‌ ‌آن ما‌ را‌ (به انجام فرايض) فرمان داده تا‌ اطاعت ما‌ را‌ بيازمايد ‌و‌ نهى نموده (از محرمات) تا‌ سپاسگزاريمان را‌ آزمايش نمايد پس‌ از‌ راه فرمانش پا بيرون نهاديم ‌و‌ بر‌ پشتهاى (مركبهاى) نهيش سوار شديم پس‌ (با اين رفتارمان) به‌ كيفر ما‌ شتاب نكرد ‌و‌ در‌ انتقام ما‌ تعجيل ننمود، بلكه بر‌ اثر رحمتش از‌ روى كرم ‌و‌ بزرگوارى با‌ ما‌ همراهى نمود، ‌و‌ به‌ سبب مهربانيش از‌ روى حلم ‌و‌ بردبارى بازگشت ما‌ را‌ انتظار كشيد
̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ ما‌ را‌ به‌ (حقيقت) توبه ‌و‌ بازگشت (از گناه) راهنمائى نمود، توبه اى كه‌ ‌آن را‌ نيافته ايم جز به‌ فضل ‌و‌ احسان او، پس‌ اگر از‌ فضل ‌و‌ بخشش او‌ جز همان (نعمت) توبه را‌ به‌ شمار نياوريم آزمايش او‌ در‌ حق ما‌ نيكو ‌و‌ احسانش درباره ‌ى‌ ما‌ بزرگ ‌و‌ فضلش بر‌ ما‌ عظيم باشد (همانا توبه گناهان را‌ مى برد ‌و‌ زشتيها را‌ مى شويد ‌و‌ خدا را‌ خوشنود مى گرداند)
̶    و روش او‌ در‌ توبه براى پيشينيان (بنى اسرائيل) چنين نبوده ( كشتن يكديگر بوده نه بس پشيمانى) ‌و‌ ‌آن چه به‌ ‌آن توانائى نداريم از‌ ما‌ برداشته ‌و‌ به‌ ما‌ جز ‌آن چه طاقت داريم تكليف نفرموده ‌و‌ جز كار آسان از‌ ما‌ نخواسته،
̶    و براى هيچيك از‌ ما‌ برهان ‌و‌ بهانه اى جا نگذاشته، پس‌ بدبخت (و شايسته ‌ى‌ عذاب) از‌ ما‌ (بندگان) كسى است كه‌ او‌ را‌ نافرمانى نمايد ‌و‌ نيكبخت از‌ ما‌ كسى كه‌ به‌ او‌ روآورد (و مطابق فرمانش رفتار نمايد)
̶    و سپاس خداى را‌ به‌ هر‌ چه كه‌ او‌ را‌ نزديكترين فرشتگانش ‌و‌ گرامى ترين آفريدگانش ‌و‌ پسنديده ترين ستايش كنندگانش ستوده اند،
̶    سپاسى كه‌ بر‌ سپاسهاى ديگر برترى داشته باشد مانند برترى پروردگار ما‌ بر‌ همه آفريدگانش،
̶    پس او‌ راست سپاس به‌ جاى هر‌ نعمتى كه‌ بر‌ ما‌ ‌و‌ بر‌ همه ‌ى‌ بندگان گذشته ‌و‌ مانده اش دارد به‌ شماره ‌ى‌ همه ‌ى‌ چيزها (از كلى ‌و‌ جزئى) كه‌ علم او‌ به‌ آنها احاطه دارد ‌و‌ همه را‌ فرا گرفته، ‌و‌ به‌ جاى هر‌ يك از‌ نعمتها (ظاهرى ‌و‌ باطنى) به‌ شماره ‌ى‌ چندين برابر هميشه ‌و‌ جاويد تا‌ روز رستاخيز،
̶    سپاسى كه‌ حد ‌آن را‌ انتهاء ‌و‌ عدد ‌آن را‌ شمارش ‌و‌ به‌ پايان ‌آن دسترس ‌و‌ مدت ‌آن بريدنى نيست (سپاس ابدى ‌و‌ هميشگى)
̶    سپاسى كه‌ موجب رسيدن به‌ فرمانبرى ‌و‌ گذشت او‌ ‌و‌ سبب خشنودى ‌و‌ وسيله ‌ى‌ آمرزش، ‌و‌ راه به‌ (سوى) بهشت ‌و‌ پناه از‌ (عذاب و) انتقام ‌و‌ آسودگى از‌ خشم، ‌و‌ پشتيبان بر‌ طاعت، ‌و‌ جلوگير از‌ معصيت، ‌و‌ مدد بر‌ انجام حق (فرائض دينى) او‌ ‌و‌ شرائط ‌آن باشد
̶    سپاسى كه‌ به‌ وسيله ‌ى‌ ‌آن در‌ بين نيكبختان دوستان او‌ كامروا گرديم، ‌و‌ به‌ سبب ‌آن در‌ رشته ‌ى‌ كشته شدگان به‌ شمشيرهاى دشمنانش درآئيم، كه‌ خدا يارى دهنده ‌ى‌ (مومنان) ‌و‌ (در خوشى ‌و‌ سختى) ستوده شده است.
1.    از دعاهاى امام عليه السلام است پس‌ از‌ اين ستايش در‌ درود بر‌ رسول خدا صلى الله عليه ‌و‌ آله
̶    و سپاس خداى را‌ كه‌ به‌ محمد پيامبرش- صلى الله عليه ‌و‌ آله- بر‌ ما‌ منت نهاد (او را‌ به‌ ما‌ ارزانى داشت) منتى كه‌ امتهاى گذشته ‌و‌ مردمان پيش از‌ ما‌ از‌ ‌آن بى بهره بودند به‌ قدرت ‌و‌ توانائى كه‌ از‌ چيزى هر‌ چند بزرگ باشد ناتوان نيست، ‌و‌ چيزى از‌ ‌آن نمى رهد اگر چه خرد باشد،
̶    و ما‌ را‌ آخرين همه ‌ى‌ كسانى كه‌ آفريده قرار داد ‌و‌ (بعضى از) ما‌ (ائمه اطهار عليهم السلام) را‌ بر‌ كسانى (كفار ‌و‌ منافقين) كه‌ (دين خدا را) انكار كرده اند گواه گردانيد ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ نعمت خود بر‌ كسانى كه‌ اندك بودند فزونى بخشيد،
̶    بار خدايا درود فرست بر‌ محمد كه‌ بر‌ وحى ‌و‌ پيغام تو‌ درستكار بود ‌و‌ برگزيده ‌ى‌ تو‌ از‌ آفريدگانت، ‌و‌ دوست تو‌ از‌ بندگانت، ‌و‌ پيشواى رحمت ‌و‌ مهربانى، ‌و‌ پيشاهنگ خير ‌و‌ نيكى، ‌و‌ كليد (افزونى و) بركت،
̶    همچنانكه او‌ براى انجام فرمان تو‌ خود را‌ آماده نمود،

̶    و در‌ راه (رساندن احكام دين) تو‌ تن خويش را‌ آماج (هر گونه) آزار ساخت،

̶    و در‌ دعوت به‌ سوى تو‌ با‌ خويشاوندانش (زير بار نمى رفتند) دشمنى آشكار نمود،

̶    و در‌ راه رضا ‌و‌ خوشنوديت با‌ قبيله اش كارزار كرد،

̶    و در‌ زنده (برپا) داشتن دين تو‌ از‌ خويشانش دورى گزيد،

̶    و نزديكان (خويشان) را‌ بر‌ اثر انكارشان (تو را) دور گردانيد،

̶    و دوران (بيگانگان) را‌ بر‌ اثر پذيرفتنشان (دين تو‌ را) نزديك نمود،

̶    و در‌ راه تو‌ با‌ دورترين (مردم) دوستى كرد

̶    و درباره ‌ى‌ تو‌ با‌ نزديكترين (خويشان) دشمنى نمود،

̶    و در‌ رساندن پيام تو‌ خود را‌ خسته كرد،

̶    و با‌ دعوت به‌ دين تو‌ خود را‌ به‌ رنج افكند،

̶    و به‌ نصيحت ‌و‌ پند كسانيكه آنان را‌ (به راه حق) دعوت كرده اى خود را‌ مشغول داشت،

̶    و (از مكه ‌ى‌ معظمه) هجرت ‌و‌ دورى نمود به‌ شهرهاى غربت (مدينه) ‌و‌ به‌ جاى دور از‌ جاى خويشاوندان، ‌و‌ جاى قدم (پرورشگاهش)، ‌و‌ جاى به‌ دنيا آمدن، ‌و‌ جاى انس ‌و‌ خو‌ گرفتنش، ‌و‌ خواسته ‌ى‌ ‌آن حضرت از‌ هجرت براى ارجمند نمودن دين تو، ‌و‌ يارى خواستن (براى غلبه) بر‌ اهل كفر (ملل جهان) بود،

̶    تا آنچه (فتح ‌و‌ فيروزى) كه‌ درباره ‌ى‌ دشمنانت خواسته بود به‌ دست آمد

̶    و آنچه (بزرگى ‌و‌ نيكبختى) كه‌ درباره ‌ى‌ دوستانت مى انديشيد انجام يافت،

̶    پس در‌ حاليكه به‌ مدد تو‌ يارى مى طلبيد ‌و‌ با‌ ناتوانائيش به‌ يارى تو‌ نيرو مى يافت به‌ جنگ ايشان (دشمنانت) قيام نمود،

̶    پس با‌ آنها در‌ ميان خانه هاشان جنگيد،

̶    و در‌ وسط منازلشان ناگهان بر‌ آنان تاخت،

̶    تا امر ‌و‌ فرمان (شريعت) تو‌ آشكار شد، ‌و‌ كلمه ‌ى‌ (توحيد) تو‌ بلند گرديد هر‌ چند مشركين كراهت داشتند

̶    بار خدايا به‌ رنجى كه‌ ‌آن حضرت درباره ‌ى‌ (دين) تو‌ كشيد او‌ را‌ به‌ بالاترين درجه ‌و‌ مقام بهشت خود برآور

̶    تا هيچكس در‌ رتبه با‌ او‌ مساوى، ‌و‌ در‌ مقام همانند نباشد، ‌و‌ هيچ- فرشته ‌ى‌ مقرب ‌و‌ پيغمبر مرسل (صاحب شريعت) با‌ او‌ برابرى نكند،

̶    و او‌ را‌ از‌ شفاعت نيكو (پذيرفته شده) درباره ‌ى‌ خويشانش كه‌ (از هر‌ عيب ‌و‌ نقصى) پاكيزه اند (ائمه (ع)) ‌و‌ مومنان از‌ امتش بيش از‌ آنچه به‌ ‌آن حضرت وعده داده اى عطا فرما،

̶    اى انجام دهنده ‌ى‌ وعده، اى وفاكننده ‌ى‌ گفتار، اى بدل كننده ‌ى‌ بديها به‌ چندين برابرش از‌ خوبيها كه‌ تو‌ (اى خدا) صاحب احسان ‌و‌ نيكى بزرگ مى باشى
متن عربی صحیفه سجادیه (1)
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا ابْتَدَأَ بِالدُّعَاءِ بَدَأَ بِالتَّحْمِيدِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ، فَقَالَ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ كَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ يَكُونُ بَعْدَهُ الَّذِي قَصُرَتْ عَنْ رُؤْيَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِينَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِينَ. ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَى مَشِيَّتِهِ اخْتِرَاعاً. ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَرِيقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِي سَبِيلِ مَحَبَّتِهِ، لَا يَمْلِكُونَ تَأْخِيراً عَمَّا قَدَّمَهُمْ إِلَيْهِ، وَ لَا يَسْتَطِيعُونَ تَقَدُّماً إِلَى مَا أَخَّرَهُمْ عَنْهُ. وَ جَعَلَ لِكُلِّ رُوحٍ مِنْهُمْ قُوتاً مَعْلُوماً مَقْسُوماً مِنْ رِزْقِهِ، لَا يَنْقُصُ مَنْ زَادَهُ نَاقِصٌ، وَ لَا يَزِيدُ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ زَائِدٌ. ثُمَّ ضَرَبَ لَهُ فِي الْحَيَاةِ أَجَلًا مَوْقُوتاً، وَ نَصَبَ لَهُ أَمَداً مَحْدُوداً، يَتَخَطَّى إِلَيْهِ بِأَيَّامِ عُمُرِهِ، وَ يَرْهَقُهُ بِأَعْوَامِ دَهْرِهِ، حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَقْصَى أَثَرِهِ، وَ اسْتَوْعَبَ حِسَابَ عُمُرِهِ، قَبَضَهُ إِلَى مَا نَدَبَهُ إِلَيْهِ مِنْ مَوْفُورِ ثَوَابِهِ، أَوْ مَحْذُورِ عِقَابِهِ، لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى. عَدْلًا مِنْهُ، تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ، وَ تَظاَهَرَتْ آلَاؤُهُ، لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْأَلُونَ. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَيْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِي مِنَنِهِ فَلَمْ يَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِي رِزْقِهِ فَلَمْ يَشْكُرُوهُ. وَ لَوْ كَانُوا كَذَلِكَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ فَكَانُوا كَمَا وَصَفَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا.» وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ، وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِيَّتِهِ، وَ دَلَّنَا عَلَيْهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِي تَوْحِيدِهِ، وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّكِّ فِي أَمْرِهِ. حَمْداً نُعَمَّرُ بِهِ فِيمَنْ حَمِدَهُ مِنْ خَلْقِهِ، وَ نَسْبِقُ بِهِ مَنْ سَبَقَ إِلَى رِضَاهُ وَ عَفْوِهِ. حَمْداً يُضِي‏ءُ لَنَا بِهِ ظُلُمَاتِ الْبَرْزَخِ، وَ يُسَهِّلُ عَلَيْنَا بِهِ سَبِيلَ الْمَبْعَثِ، وَ يُشَرِّفُ بِهِ مَنَازِلَنَا عِنْدَ مَوَاقِفِ الْأَشْهَادِ، يَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ، يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لَا هُمْ يُنْصَرُونَ. حَمْداً يَرْتَفِعُ مِنَّا إِلَى أَعْلَى عِلِّيِّينَ فِي كِتَابٍ مَرْقُومٍ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ. حَمْداً تَقَرُّ بِهِ عُيُونُنَا إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ، وَ تَبْيَضُّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ. حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِيمِ نَارِ اللَّهِ إِلَى كَرِيمِ جِوَارِ اللَّهِ. حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ، وَ نُضَامُّ بِهِ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ فِي دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِي لَا تَزُولُ، وَ مَحَلِّ كَرَامَتِهِ الَّتِي لَا تَحُولُ. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ، وَ أَجْرَى عَلَيْنَا طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ. وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِيلَةَ بِالْمَلَكَةِ عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ، فَكُلُّ خَلِيقَتِهِ مُنْقَادَةٌ لَنَا بِقُدْرَتِهِ، وَ صَائِرَةٌ إِلَى طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَةِ إِلَّا إِلَيْهِ، فَكَيْفَ نُطِيقُ حَمْدَهُ أَمْ مَتَى نُؤَدِّي شُكْرَهُ لَا، مَتَى. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَكَّبَ فِينَا آلَاتِ الْبَسْطِ، وَ جَعَلَ لَنَا أَدَوَاتِ الْقَبْضِ، وَ مَتَّعَنَا بِأَرْوَاحِ الْحَيَاةِ، وَ أَثْبَتَ فِينَا جَوَارِحَ الْأَعْمَالِ، وَ غَذَّانَا بِطَيِّبَاتِ الرِّزْقِ، وَ أَغْنَانَا بِفَضْلِهِ، وَ أَقْنَانَا بِمَنِّهِ. ثُمَّ أَمَرَنَا لِيَخْتَبِرَ طَاعَتَنَا، وَ نَهَانَا لِيَبْتَلِيَ شُكْرَنَا، فَخَالَفْنَا عَنْ طَرِيقِ أَمْرِهِ، وَ رَكِبْنَا مُتُونَ زَجْرِهِ، فَلَمْ يَبْتَدِرْنَا بِعُقُوبَتِهِ، وَ لَمْ يُعَاجِلْنَا بِنِقْمَتِهِ، بَلْ تَأَنَّانَا بِرَحْمَتِهِ تَكَرُّماً، وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي دَلَّنَا عَلَى التَّوْبَةِ الَّتِي لَمْ نُفِدْهَا إِلَّا مِنْ فَضْلِهِ، فَلَوْ لَمْ نَعْتَدِدْ مِنْ فَضْلِهِ إِلَّا بِهَا لَقَدْ حَسُنَ بَلَاؤُهُ عِنْدَنَا، وَ جَلَّ إِحْسَانُهُ إِلَيْنَا وَ جَسُمَ فَضْلُهُ عَلَيْنَا فَمَا هَكَذَا كَانَتْ سُنَّتُهُ فِي التَّوْبَةِ لِمَنْ كَانَ قَبْلَنَا، لَقَدْ وَضَعَ عَنَّا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ، وَ لَمْ يُكَلِّفْنَا إِلَّا وُسْعاً، وَ لَمْ يُجَشِّمْنَا إِلَّا يُسْراً، وَ لَمْ يَدَعْ لِأَحَدٍ مِنَّا حُجَّةً وَ لَا عُذْراً. فَالْهَالِكُ مِنَّا مَنْ هَلَكَ عَلَيْهِ، وَ السَّعِيدُ مِنَّا مَنْ رَغِبَ إِلَيْهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بِكُلِّ مَا حَمِدَهُ بِهِ أَدْنَى مَلَائِكَتِهِ إِلَيْهِ وَ أَكْرَمُ خَلِيقَتِهِ عَلَيْهِ وَ أَرْضَى حَامِدِيهِ لَدَيْهِ حَمْداً يَفْضُلُ سَائِرَ الْحَمْدِ كَفَضْلِ رَبِّنَا عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ. ثُمَّ لَهُ الْحَمْدُ مَكَانَ كُلِّ نِعْمَةٍ لَهُ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ عِبَادِهِ الْمَاضِينَ وَ الْبَاقِينَ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ مِنْ جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ، وَ مَكَانَ كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا عَدَدُهَا أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً أَبَداً سَرْمَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. حَمْداً لَا مُنْتَهَى لِحَدِّهِ، وَ لَا حِسَابَ لِعَدَدِهِ، وَ لَا مَبْلَغَ لِغَايَتِهِ، وَ لَا انْقِطَاعَ لِأَمَدِهِ حَمْداً يَكُونُ وُصْلَةً إِلَى طَاعَتِهِ وَ عَفْوِهِ، وَ سَبَباً إِلَى رِضْوَانِهِ، وَ ذَرِيعَةً إِلَى مَغْفِرَتِهِ، وَ طَرِيقاً إِلَى جَنَّتِهِ، وَ خَفِيراً مِنْ نَقِمَتِهِ، وَ أَمْناً مِنْ غَضَبِهِ، وَ ظَهِيراً عَلَى طَاعَتِهِ، وَ حَاجِزاً عَنْ مَعْصِيَتِهِ، وَ عَوْناً عَلَى تَأْدِيَةِ حَقِّهِ وَ وَظَائِفِهِ. حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِي السُّعَدَاءِ مِنْ أَوْلِيَائِهِ، وَ نَصِيرُ بِهِ فِي نَظْمِ الشُّهَدَاءِ بِسُيُوفِ أَعْدَائِهِ، إِنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيدٌ

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

ترجمه فارسی نهج البلاغه به معاويه
از نامه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است به معاويه (در اندرز به او): پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اکرم، خداوند سبحان دنيا را براي آخرت قرار داده، و (با اينکه به آشکار و نهانها دانا است) اهل دنيا را در آن بيازمود تا بداند (به ديگران هويدا سازد) که کردار کدامين ايشان نيکوتر است، و ما براي دنيا آفريده نشده و به کوشش در (کار) آن مامور نگشته‏ايم (اگر چه هر کس براي طلب روزي ناچار مي‏کوشد، ولي اصل کوشش در کار آخرت است) و ما را به دنيا آورده‏اند که با آن آزمايش شويم (تا نيکوکار و بدکار آشکار شوند) و خداوند مرا به تو و تو را به من مبتلي ساخته و آزمايش نموده و يکي از ما را حجت ديگري قرار داده است (مرا بر تو حجت گردانيده، يا آنکه هر يک را بر ديگري حجت قرار داده و معاويه نيز بر آن حضرت حجت بوده که اگر درصدد دفع فساد او برنمي‏آيد بازخواست مي‏شد) پس براي دنياطلبي به تاويل قرآن شتافتي (از معني حقيقي آن چشم پوشيده به انديشه نادرست خود به مردم فهماندي، چنانکه به اهل شام مي‏گفت: من متصدي امر عثمان هستم و خداوند در قرآن کريم س 17 ي 33 فرموده: و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا يعني کسي که به ستم و ناحق کشته شود، ولي و وارث او را مسلط گردانيديم تا کشنده را به قصاص رسانده از او انتقام کشد و از من چيزي (خون عثمان را) خواستي که دست و زبانم جنايت و گناهي مرتکب نشده (نه او را کشتم و نه به کشتنش دستور دادم) و تو با اهل شام مرا بخوان عثمان گرفتيد، و برانگيخت فهميده شما نادانتان و ايستاده شما نشسته‏تان را (با چنين سخنان نادرست يکديگر را بر من شورانديد) پس درباره خود از خدا بترس، و با شيطان ايستادگي کرده مهارت را از چنگش بيرون کن، و رو به آخرت آور که راه ما و تو است (همه به آن راه خواهيم رفت) و بترس از اينکه خداوند از جانب خود تو را به بلاي شتابنده گرفتار نمايد که به اصل و بنيانت رسيده و عقبت را ببرد (چنان بلائي که از تو و نسلت اثري باقي نگذارد، در قرآن کريم س 6 ي 45 مي‏فرمايد: فقطع دابر القوم الذين ظلموا يعني دنباله گروه ستمکار بريده شد. اشاره به اينکه نسل ايشان باقي نماند) من براي تو به خدا سوگند ياد مي‏کنم سوگندي که دروغ در آن راه ندارد که اگر مقدرات گردآورنده من و تو را به هم رساند همواره با تو مي‏مانم (حتي يحکم الله بيننا و هو خير الحاکمين س 7 ي 87 يعني) تا خدا بين ما حکم کند (تو را به کيفر ظلم و ستم که کرده‏اي برساند) که او بهترين دادرسان است. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلى ‏مُعاوِيَةَ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ ‏جَعَلَ‏ الدُّنْيا لِما بَعْدَها، وَ ابْتَلى فِيها أَهْلَها، لِيَعْلَمَ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ لَسْنا لِلدُّنْيا خُلِقْنا، وَ لا بِالسَّعْىِ فِيها أُمِرْنا، وَ إِنَّما وُضِعْنا فِيها لِنُبْتَلى بِها، وَ قَدِ ‏ابْتَلانِى‏ بِکَ وَ ابْتَلاکَ بِى، فَجَعَلَ أَحَدَنا حُجَّةً عَلَى الاخَرِ، ‏فَعَدَوْتَ‏ عَلَى طَلَبِ الدُّنْيا بِتَأْوِيلِ الْقُرانِ، وَ طَلَبْتَنِى بِما لَمْ تَجْنِ يَدِى وَ لا لِسانِى، وَ عَصَبْتَهُ أَنتَ وَ أَهْلُ الشّامِ بِى، وَ ‏أَلَبّ‏ عالِمُکُمْ جاهِلَکُمْ وَ قائِمُکُمْ قاعِدَکُمْ. فَاتَّقِ اللَّهَ فِى نَفْسِکَ، وَ نازِعِ الشَّيْطانَ ‏قِيادَکَ‏، وَ اصْرِفْ إِلَى الاخِرَةِ وَجْهَکَ، فَهِىَ طَرِيقُنا وَ طَرِيقُکَ، وَ احْذَرْ أَنْ يُصِيْبَکَ اللَّهُ مِنْهُ بِعاجِلِ ‏قارِعَةٍ ‏تَمَسّ‏ ‏الْأَصْلَ‏، وَ تَقْطَعُ ‏الدَّابِرَ، فَإِنِّى ‏أُولِى‏ ‏لَکَ‏ ‏بِاللَّهِ‏ ‏أَلِيَّةً غَيْرَ فاجِرَةٍ، لَئِنْ جَمَعَتْنِى وَ إِيَّاکَ جَوامِعُ الْأَقْدارِ لا أَزالُ ‏بِباحَتِکَ‏ ‏حَتّى ‏يَحْکُمَ‏ ‏اللَّهُ‏ ‏بَيْنَنا ‏وَ ‏هُوَ ‏خَيْرُ ‏الْحاکِمِينَ‏.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |

ترجمه فارسی نهج البلاغه

در منع از غفلت

تفسير عمومي خطبه‏ي بيستم فانکم لوقد عاينتم ما قد عاين من مات منکم لجزعتم و وهلتم (اگر شما ميديد آنچه را که افراد نوع شما پس از عبور از دالان اسرارآميز مرگ ديدند، شيون مي‏کرديد و به اضطراب ميافتاديد). در برابر جهان اسرارآميز پس از مرگ با پندارهاي بي‏اساس خود را تسليت ندهيم اين جملات را مورد دقت قرار بدهيم: (مرد و رفت و نابود شد)، (مرگ پايان قطعي حيات آدمي است)، (حقيقتي به نام روح وجود ندارد که پس از متلاشي شدن بدن به هستي خود ادامه بدهد). (کسي پس از عبور از مرگ برنگشته است تا ببينيم روحش پايدار خواهد ماند يا نه)، (اگر روح وجود دارد بما نشان بدهيد و چون روح را نمي‏بينيم، پس وجود ندارد)... در برابر اين جملات که همه‏ي آنها از (نمي‏بينم پس وجود ندارد) سرچشمه مي‏گيرد. مطالب زياد گفته شده است که يکي از اساسي‏ترين آن مطالب اينست که اگر اين مسئله صحيح باشد که: (نمي‏بينم پس وجود ندارد) لازمه‏اش اينست که همه‏ي قوانين کلي علوم را جز مزخرفات چيزي تلقي نکنيم، زيرا ما در عالم طبيعت و قلمرو انساني جز پديده‏هاي مشخص که به طور مشابه تکرار مي‏شوند و ما از آنها کلي انتزاع مي‏کنيم چيزي ديگر نمي‏بينيم، در نتيجه قا نون کلي به منشا عيني مستند نبوده و ساخته‏ي ذهني خالص است!! با اين فرض هيچ متفکري نخواهد توانست اثبات کند که زاييده شدن شتر از بوته‏ي لوبيا امکان‏ناپذير است، زيرا آنچه که در جهان عيني مي‏گذرد و ما آن را مشاهده مي‏کنيم تنها تکرار مشابه زاييده شدن شتر از شتر است نه از بوته‏ي لوبيا و نه از نطفه‏ي کبوتر. آيا مزخرفتر از اين امکان و احتمال، چيزي را در دنيا دانش سراغ داريد؟ اين مزخرف گوئي که شنيدنش براي دانشمند دشوارتر از خودکشي است، هيچ عاملي جز اين ندارد که (نمي‏بينم، پس نيست!) يعني من قانون کلي را در جهان عيني نمي‏بينم، پس وجود ندارد!! ممکن است گفته شود: قانون آن قضيه‏ي کلي است که ذهن آدمي از مشاهده‏ي رابطه‏ي دائمي ميان موضوع و محمول انتزاع مي‏کند. پاسخ اين اعتراض روشن است، زيرا اگر فرض کنيم که يک محقق بتواند همه‏ي موارد موضوع و محمول قانون را استقراء کند، مثلا همه‏ي آهن‏هاي دنيا را ذوب کند و به اين نتيجه برسد که (به طور کلي آهن فلزي است که در فلان درجه‏ي معين از حرارت ذوب مي‏گردد) اين قضيه محصول کاملترين استقرا و آزمايش درباره‏ي فلز آهن است. با اينحال اثبات کلي رابطه‏ي ضروري ميان ذوب آهن و فلان درجه‏ي معين از حر ارت، بهيچ وجه داراي نمود فيزيکي نيست، تا گفته شود: قانون مزبور داراي منشا عيني قابل مشاهده است. وانگهي قبول اين معني که رابطه‏ي ضروري ميان موضوع و محمول قانون مزبور عينيت دارد، مستلزم آن است که اين رابطه مانند ساير نمودهاي عيني در معرض دگرگوني‏ها قرار گرفته است، مگر نه اينست که هيچ موجود عيني نمي‏تواند از گلاويز شدن با ضد دروني خود يا با اضداد بروني و ساير اشيا مخالف بر کنار باشد؟ بنابراين، بايد بگوئيم: رابطه‏ي ضروري ميان ذوب آهن با فلان درجه از حرارت، ممکن است با درجه‏اي کمتر از درجه‏ي مفروض صورت بگيرد!! خلاصه اولين قرباني اين توهم که (نمي‏بينم پس نيست) عبارت است از قوانين کلي و ضرورتهايي که در روابط موضوعات و محمولات آن قوانين وجود دارد. اما پاسخ (مرد و رفت) يک کلمه است و آن اينست که گذشتگان هم در آن هنگام که نمودهاي موجي مانند صوت و الفاظ از جلو گوششان عبور مي‏کرد مي‏گفتند: (صوت مرد و رفت)، (الفاظ مردند و رفتند)! در صورتيکه: چون زدانش موج انديشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت از سخن صورت بزاد و باز مرد موج خود را باز اندر بحر برد مردن يعني چه؟! مگر صورت و الفاظ هم مردن دارند، برگشتن امواج به در يا بدان جهت که موج در دريا ديده نمي‏شود، معدوم شدن نيست. اين جمله که (مرگ پايان قطعي حيات آدمي است) شبيه اين جمله است که تفاعل عناصر مادي که حيات را نتيجه مي‏دهد پايان قطعي آن مواد است! در صورتيکه مواد با يک دگرگوني عالي، پديده‏ي حيات را نمودار مي‏سازند که از نظر مختصات و قوانين مربوط به آن پديده، با موادي که آن را نمودار ساخته‏اند، بهيچ وجه قابل مقايسه نمي‏باشند، نه کميت زماني را که عناصر مادي اشغال مي‏کنند، با کميت زماني که حيات دارا مي‏باشد يکي ميتوان گرفت، و نه پديده‏ها کيفي آن دو مشابه يکديگرند. اما اين تسليت که مي‏گويد: (حقيقتي به نام روح و جود ندارد که پس از متلاشي شدن بدن هستي خود ادامه بدهد) چنانکه در بالا اشاره کرديم. از جمله‏ي عاميانه‏ي (نمي‏بينم پس نيست) سرچشمه مي‏گيرد. صدها فعاليت و نمودهاي رواني که در سه علم روانشناسي و روانپزشکي و روانکاوي مطرح مي‏شوند، اگر من را از آن فعاليتها و نمودها و از آن علوم منها کنيد، مسائلي که مي‏ماند عبارت خواهد بود از بيولوژي و فيزيولوژي. و اينکه وجود مشکلات در علوم رواني دليل بر وجود روح نيست و بايد منتظر باشيم تا دانشهاي مربوط در آينده آنها را کشف و حل نمايد، مطلبي است قابل توجه و ضمنا يک توجه ديگر هم لازم داريم و آن اينست که وقتي که در آينده معماهاي رواني (که از حل شدن بوسيله‏ي اصول و قوانين بيولوژي کنوني سر باز مي‏زنند). کشف شود، از نظر علمي امکان ندارد تعريفات و اصول بنيادين و قواعد امروزي درباره‏ي ماده و حرکت و عينيت جهان خارج از ذهن، به حال خود بمانند. يک بررسي مختصر در دگرگوني تعريفاتي که در جهان عيني با کشف مسائل جديدتر بوجود مي‏آيد، کافي است که گفته‏ي ما را ثابت نمايد. اين مطلب که (کسي پس از عبور از مرگ برنگشته است که ببينيم روحش پايدار خواهد ماند يا نه) درست شبيه به اين است که هيچ عنصر مادي پس از تفاعل با عناصر ديگر و نمودار ساختن حيات، از قلمرو حيات بازگشت ننموده است تا ببينيم آيا عنصرهاي مادي بوجود خود ادامه مي‏دهند يا نه. چنانکه غوره پس از انگور شدن بر نمي‏گردد که درباره‏ي بقاي وجود خود با من سخني بگويد. بگذريم از اين مسئله‏اي که فطرت ناب بشري با شديدترين اصرار پايان ناپذيري حقيقتي را که روح ناميده مي‏شود، اثبات مي‏کند. اگر چه بشر معمولي که نمي‏خواهد سر از صندوق حيات طبيعي برآورد، قبول ندارد که اين حکم فطرت اصالت داشته باشد. اين اعتراض را ما مي‏پذيريم بشرط اينکه اين ساکنان صندوق حيات طبيعي آن حکم فطرت را که در برابر (تنازع در بقا) عدالت را براي بشر ضروري معرف مي‏کند، به رخ نيرومندان تاريخ نکشند. اميرالمومنين عليه‏السلام در اين خطبه مي‏فرمايد: (اگر دنياي پس از مرگ را ميديديد شيون سر ميداديد و به اضطراب ميافتاديد.) بنظر مي‏رسد شيون و اضطراب مزبور ناشي از امور زير بوده باشد: 1- نخستين هشياري ناب و رنج‏آور ناشي از آنست که جوهر پاکي که بنام روح سرتاسر عمر را مي‏توانست براي آدمي با ارزش‏ترين عظمتها را بيندوزد، عاطل و باطل مانده و از قفس تن بيرون رفته است. اين مضمون در بيتي از مثنوي مولانا چنين است: وقت مرگ از رنج او را ميدرند او بدان مشغول شد جان مي‏برند سکرات موت و بهم خوردن سيستم فعاليتهاي مغزي و رنج نامانوس آن لحظات که انسان را به خود مشغول داشته است، براي اينست که متوجه نشود که چه جوهر خلاق و گرانبهائي بنام جان از دست او مي‏رود. 2- احساس عظمت جهان پشت پرده‏ي طبيعت که آدمي مي‏توانست با انسان شدن واقعي شايستگي کمال مناسب آن جهان را داشته باشد. 3- از دلايل معتبر و منابع اسلامي و قراين و شواهدي مانند روياهائي که بهيچ وجه تسليم چاقوي روانکاوي امثال فرويد که حتي ابعاد ماشيني روان را هم تفسير نکرده‏اند، چنين بر مي‏آيد که يکي از شديدترين تاسفها و شکنجه‏هاي روح پس از جدائي از بدن، اينست که چرا در دوره‏ي زندگاني دنيوي کار و فعاليتي اندک انجام داده است. تجسم کار و ارزش آن، در پشت پرده‏ي طبيعت از جوهر حيات آدمي برمي‏خيزد. کسي که در اين دنيا بدون کار کردن، تنها به مستهلک ساختن محصول دسترنج ديگران پرداخته است، تباهي حيات خود را مشاهده خواهد کرد. آيا ديدن اين مناظر سه‏گانه پيش از مرگ موجب شيون و اضطراب نمي‏گردد؟ مگر اينکه حقيقتا درک کند که: تا رسد دستت به خود شو کارگر چون فتي از کار خواهي زد به سر و با کار و فعاليت صحيح جوهر حيات خود را اعتلا و تکامل ببخشد. ولکن محجوب عنکم ما قد عاينوا و قريب ما يطرح الحجاب (ولي آنچه که رهسپاران ديار خاموشان ديده‏اند از ديدگان شما پوشيده شده است و بزودي اين حجاب از جلو چشمان شما برداشته مي‏شود). ديري نمي‏گذرد که پرده از جلو ديدگان شما بر کنار مي‏شود اگر به طفل نشسته در جنين مادر بگويند: ديري نخواهد گذشت که از اين تاريکي رها خواهي گشت و تو هم اکنون عضوي داري که چشم ناميده مي‏شود، عضوي ديگر داري که گوش خوانده مي‏شود... نيروهائي داري که انديشه و عقل ناميده مي‏شوند که به وسيله‏ي آنها نخست با جهاني ميلياردها ميليارد وسيعتر و با عظمت تر از اين جايگاه تنگ و تاريک رابطه برقرار خواهي کرد، سپس بوسيله‏ي تکامل درک و وجدان که ريشه‏ي آن هم اکنون در درون تو وجود دارد، هستي همان جهان بزرگ مانند يک تصور ناچيز براي تو جلوه خواهد کرد. اين طفل جنيني هيچ عکس العمل و تاثري از اين سخنان تو نشان نخواهد داد و اگر هم بفرض محال اندک درکي براي فهم گفته‏هاي شما داشته باشد، پاسخي که به شما خواهد داد، اينست که اين خرافات و مزخرفات را از کجا آورده‏اي؟! اين دنيا جنيني بزرگتر از شکم مادر است، ولي متاسفانه اکثريت معمولي احساس نمي‏کنند که زندگي امروزي آنان يک زندگي جنيني است. اگر به آنان بگوييد: شما که جز در دنياي محدود زندگي نمي‏کنيد، شما که با حواس و نيروهاي ذهني محدود با واقعيات ارتباط برقرار مي‏کنيد، با کدامين منطق درباره کل جهان هستي احکام کلي صادر مي‏کنيد و سيستمهاي فلسفي بر بشريت عرضه مي‏کنيد؟! پاسخ شما را شايد جز اين نخواهند گفت: که اين خرافات و مزخرفات را از کجا آورده‏اي؟ اگر بگوئيد: اين حس مطلق‏گرايي را که حتي با اصرار زياد در نمودهاي عيني دگرگون شونده و نسبي و محدود اش باع مي‏کنيد، بچه علت از فعاليت طبيعي خود ممنوع مي‏سازيد؟! چگونه مي‏توانيد و به خود اجازه مي‏دهيد که به جاي تماس علمي و واقعي با مسئله‏ي مطلق، رابطه‏ي عشق به محدود و نسبي را جانشين مطلق بسازيد و آن را از بي‏نهايت هم گسترده‏تر نماييد؟! خواهند گفت: ما از تکرار سخن بيزار هستيم، پاسخ همان است که به سئوال نخستين شما داده‏ايم!! با اينحال، بقول ويکتور هوگو: (تفکر بشري بهيچ وجه حد و مرزي ندارد، او با افکندن خود به خطرها و مهالک، حيرت خويشتن را تحليل و کاوش مي‏کند. تقريبا مي‏توان گفت: به وسيله‏ي يک نوع واکنش تابناک طبيعت را نيز از حيرت خود خيره مي‏سازد. عالم اسرارآميزي که ما را احاطه مي‏کند، هر چه بگيرد پس مي‏دهد و شايد سيرکنندگان خود مورد سيرند. بهر حال روي زمين مرداني هستند، آيا واقعا مردند؟ که آشکارا در قعر آفاق تحير ارتفاعات وجود مطلق را مي‏بينند و به شهود دهشت‏انگيز کوهستان لايتناهي برمي‏آيند) آيا مي‏دانيد عميق‏ترين خنده‏اي که اشک از ديدگان آدمي را فرو مي‏ريزد، چه موقعي دست مي‏دهد؟ موقعي که آن جنين نشينان به اين مرداني که هوگو از وجود آنان خبر مي‏دهد و آنان را مي‏ستايد، تعيين تکليف مي‏فرمايند!! و دستور مي‏دهند که چرا ببالا نگاه مي‏کنيد مگر شما کبوتربازيد؟!! آري چه بايد کرد؟: سختگيري و تعصب خامي است تا جنيني کار خون آشامي است اگر حقيقتش را بخواهيم، خداوندي که عالم هستي را براي درک و شناخت ما بر نهاده است، خداوندي که گذرگاه حيات ما و مراحل آن را پيش از مرگ و پس از مرگ گسترده است، پرده‏اي روي آن دو نينداخته است، اين پرده‏ايست که مواد تار و پودش از خودخواهي به وجود مي‏آيد و در ماشين خيالات بي‏اساس خود محوري بافته مي‏شود و با تندترين رنگ سياه جهل و ناداني رنگرزي مي‏گردد و با دست اختيار خود آدمي به چشمانش زده مي‏شود. و لقد بصرتم ان ابصرتم و اسمعتم ان سمعتم و هديتم ان اهتديتم (اگر شما بخواهيد ديده بگشائيد و واقعيات را ببينيد، وسايل بينائي در اختيار شما گذاشته شده است و اگر بخواهيد گوش باز کنيد و واقعيات را بشنويد، شنيدني‏هائي که واقعيات را با گوش شما آشنا بسازد، طنين انداز گشته است). ببنيد و بشنويد و راه رشد و کمال را پيش گيريد ببينيد، چه چيز را ببينيم؟ مگر ما چشم نداريم! هر چه که قابل ديدن است و در ديدگاه ما قرار بگيرد، بدون احتياج به توصيه و دستور شما آن را خواهيم ديد. بسيار خوب، شما موقعي که براي حفظ ثروت و مقام، خون يک انسان را مي‏ريزيد، چه مي‏بينيد؟ آيا انسان آغشته به خوني را مي‏بينيد که هزاران قوانين طبيعت و ماوراي طبيعت دست بهم داده و موجودي را ساخته است که داراي صدها بعد و استعداد و احساسات و عواطف مي‏باشد؟ آيا شما انسان به خون غلطيده‏اي را مي‏بينيد که از دست دادن حيات براي او دردي مساوي درد از دست دادن بي‏نهايت رابطه را با جهان هستي و انسانها داشته است؟ آيا شما انسان قطعه قطعه شده‏اي را مي‏بينيد که صدها آرزو و اميد و آرمان سازنده‏اش را بوسيله‏ي طوفان مقام پرستي و ثروت خواهي شما از دست داده و در بستر خونين خاک افتاده است؟ نه هرگز، شما هيچيک از اينها را نمي‏بينيد اصلا در برابر ديدگان شما چنين چيزهائي مطرح نيست تا شما آنها را ببنيد آنچه شما مي‏بينيد جسد نيست، بلکه پياله‏ي زرين مالامال از شراب گلگون است که مي‏تواند در همه‏ي عمر شما را مست بدارد. آيا با اين مثال روشن شد که خودخواهي در همه‏ي اشکالش پرده بر ديدگان آدمي مي‏زند و او را نابينا مي‏سازد؟ بشنويد، چه چيز را بشنويم؟ مگر ما گوش نداريم! هر چه که قابل شنيدن است و امواجش به گوش ما برسد، آن را خواهيم شنيد، و نيازي به توصيه و دستور شما وجود ندارد. بسيار خوب، آيا شما از درون و بيرون خود شنيده‏ايد (دورغ عامل تباهي شخصيت است؟) آيا اين جمله از درون و بيرون بگوش شما طنين انداخته است که (پيمان‏شکني و نقض تعهد سم مهلک روح آدمي است؟) آيا اين ندا را شنيده‏ايد که (به خود به پسند آنچه را که به ديگران مي‏پسندي و بر ديگران مپسند آنچه را که بر خود نمي‏پسندي؟) آيا به گوش شما رسيده است که (مهار نکردن هوي و هوسها و شهوات عقل را تباه و وجدان را از فعاليت باز مي‏دارد؟ آيا اتفاق افتاده است که با نظر به (حيات معقول) و بسيار جدي عظماي تاريخ که ناشي از شنيدن آهنگ عالي هستي است، امواجي از اين آهنگ اگر چه ضعيف بوده باشد، گوش شما را بنوازد؟) آيا اين بانگ حيات بخش که (هر هدفي هر وسيله‏اي را تجويز نمي‏کند) بگوش ما آشنا است؟) آري، سوگند به خدا، ما همه‏ي اينها را گوش داده‏ايم، اما بايد شرمساري ناشي از حمايت از خودخواهي نابخردانه را کنار گذاشته، بگوئيم: آري ما الفاظ نغز و فصيح و جملات زيباي اين مسائل را شنيده‏ايم، حتي محتويات آنها را به ذهن خود راه داده‏ايم، بالاتر از اينها درباره‏ي آن محتويات فلسفه‏ها بافته و مکتبها ساخته و سيستمهائي گوناگون از علوم انساني را پرداخته‏ايم. ولي اگر مقصود از شنيدن، تطب يق حيات و گرديدن به آن شنيده شده‏ها و درک شده‏ها بوده باشد، نه هرگز، به حقيقت حق سوگند، ما چيزي را نشنيده‏ايم. ما فقط حرف مي‏زنيم ما چو خود را در سخن آغشته‏ايم از حکايت ما حکايت گشته‏ايم اگر آن حقايق را که در ديدني‏ها گفتيم و اين شنيدني‏ها را که اکنون متذکر شديم، ديده بوديم و شنيده بوديم، ظلم و ستم از خاندان بشري مرتفع مي‏گشت زورگوئي‏ها و توسل به قدرتها براي سرکوب کردن ناتوانان از قاموس بشري حذف و جاي خود را به عدالت و حقگوئي و حق‏طلبي مي‏داد. براي کسي که بخواهد مسير رشد و کمال را پيش بگيرد، وجدان و عقل و ديگر آيات دروني و بروني کافي است، بلي چنانکه گفتيم براي کسي که بخواهد. و بحق اقول لکم لقد جاهرتکم العبر و زجرتم بمافيه مزدجر (از روي حقيقت بشما مي‏گويم: حوادث و حقايق عبرت‏انگيز براي شما آشکار است و شما از آنچه که بايد خودداري کنيد، جلوگيري شده‏ايد) مي‏بايست تجارب روزگاران و قانون عليت ما را از حيات معقول برخوردار مي‏ساخت، ولي... ما هرگز نديده‏ايم که جو بکاريم و محصول گندم برداريم. نه ما و نه هيچ کسي نديده است و نه خواهد ديد که نهال سيب بکاريم و ميوه‏ي آن بچه‏ي شتر سر برآورد. همه‏ي ملل ديده‏اند و مي‏دا نند که هيچ فرد و جامعه‏اي با ظلم و ستم به پيروزي نرسيده است. با اينحال اين تجارب مستمر و مشاهده‏ي قانون عليت در همه‏ي گفتارها و انديشه‏ها و کردارها نتوانسته است تاثيري شايسته در نهاد انسانها بوجود بياورد. گوئي انسانها در هر لحظه‏اي از زندگاني گسيخته از همه‏ي اندوخته‏هاي معرفتي به طور ناگهاني از زمين مي‏رويند و موجوداتي که در پيرامون آنان قرار گرفته‏اند، و آثار و نتايج فکري و عضلاني که در ديدگاه و در دسترس آنان قرار گرفته‏اند، همگي در همان لحظه همزمان با روئيدن ناگهاني آنان از زمين، روييده‏اند. لذا براي برقراري ارتباط با آنها و بهره‏برداري از آنها به فعاليت مجدد نيازمند مي‏باشد! عجب از گمشدگان نيست، عجب ديو را ديدن و نشناختن است هر يک از اقوام و ملل دنيا با اشکال گوناگون عوامل اعتلا و سقوط را ديده‏اند و تجربه کرده‏اند و درباره‏ي آنها معرفتهايي لازم و کافي بدست آورده‏اند، اما گويي آن معرفتها از عالمي ديگر به ذهن آنان سرازير شده و درباره‏ي موجوداتي است که اصلا به اين عالم و اقوام و ملل ارتباطي ندارند و ما يبلغ عن الله بعد رسل السما الا البشر (و از طرف خداوند متعال کسي غير از فرشتگان آسماني حق تبليغ ندارد، مگر انساني که رسالت الهي را داراست) تبليغ رسالت الهي تنها شايسته پيامبران است پرروئي‏هايي که از بشر ديده شده است خيلي بيشرمانه‏تر از آن است که بتوان تصور نمود. اين همان موجود است که با تمام وقاحت ادعاي خدائي کرده است! به خدا تعيين تکليف نموده است! خود را از پيامبران بي‏نياز دانسته است! عقل و وجدان را انکار کرده است، واقعيت جهان را بکلي منکر شده و گفته است: جز حواس و ذهن من چيزي واقعيت ندارد! همين موجود پررويي‏هايي پليدتر از اينها دارد، هم اوست که گفته است براي رسيدن بلذت و هدف شخصي خود به هر وسيله‏اي که ممکن است تمسک کن. يکي از اين موجودات نرون است که آرزو مي‏کرد که ايکاش همه‏ي انسانها فقط يک سر و گردن داشتند که او آن را با يک ضربه شمشير از بدنشان جدا مي‏کرد!. آيا بشر با داشتن اينهمه وقاحت و بيشرمي‏ها ادعاي رسالت دروغين نخواهد کرد؟ اين يک حقيقت است است که اگر خودخواهي در يک فرد به فعليت برسد، مي‏تواند مافوق آنچه را که گفتيم ادعا کند، اينکه مي‏بينيد بالاتر از خدائي نتوانسته است ادعا کند، براي اينست که قدرت تصور آن را نداشته است. بنابراين ادعاي رسالت از طرف خدا براي اين خودپرستان خود محور در جامعه‏اي که در جهل و ناتواني‏ها غوطه‏ور است، هيچ مشکلي در بر ندارد. تنها توجه به زندگي پر تناقض و درک و فهم بي‏اساس اين مدعيان افترا زننده کافي است که حقه‏بازيها و دغلکاريهاي آنان را روشن بسازد. از لطف و عنايت الهي بجهت هشياراني که همواره در جوامع بشري وجود داشته‏اند، مشت اين فريبکاران باز شده است. آنچه که فوق‏العاده اهميت دارد، اينست که آدمي چه اندازه بايد کثيف و پليد شود که دروغي بزرگتر از جهان هستي را در زير جمجمه‏ي محدود خود جاي بدهد و در عين حال اين بار سنگين را با خوشي و رضايت به دوش بکشد و احساس خستگي رواني و شرمساري از خود ننمايد. بعقيده‏ي ما اگر روانشناسي امثال اين پديده‏ها را توضيح ندهد، کار اساسي انجام نداده است. تکليف بسيار ضروري که روانشناسي بايد انجام بدهد، همين است که براي ما توضيح بدهد: 1- وضع رواني کسي را که نمي‏داند و خود هم مي‏داند که نمي‏داند، در عين حال ادعا مي‏کند که بهتر از همه مي‏داند!! 2- مي‏داند که هيچ اطلاعي درباره‏ي انسان و ابعاد و استعدادهاي او در حالت فردي و دسته‏جمعي ندارد و مي‏داند که انسانهائي شرافتمندتر و با فضيلت تر از او وجود دارند، با اينحال سياست و اداره‏ي جامعه يا جوامعي را در اختيار خود مي‏گيرد!! 3- ميداند که دروغ عبارتست از مقاومت وقيحانه‏ي دروني در برابر واقعيات و نيز مي‏داند که موج اين مقاومت بر خود او نيز اصابت خواهد کرد و مي‏داند که تکرار دروغ تدريجا دنده‏هاي اصل گير مغزش را مي‏سايد و هيچيک از واقعيات براي او قيافه جدي نشان نمي‏دهد. 4- مي‏داند که هيچ اشتياقي به رشد و کمال ندارد، ولي چنين وانمود مي‏کند که آتش اشتياق به رشد و کمال در درون او زبانه مي‏کشد!! 5- مي‏داند که نه تنها رابطه‏اي با خدا ندارد، بلکه درک و اطلاعات او درباره‏ي خدا از درک و اطلاع کودک تجاوز نمي‏کند، با اينحال ادعاي آشنائي و ارتباط با خدا را چنان ابراز مي‏کند که ساده‏لوحان بي‏خبر از همه چيز گمان مي‏کنند، افتخاري نصيب خدا شده است که در روي زمين در کالبد آن آقا مجسم شده است!! آيا ادعاي کسي که مي‏گويد: خدايي جز من وجود ندارد و همه‏ي خدايان از خدايي من ترشح کرده است!! از اين قبيل نيست؟! آن غوطه‏ور در لذت رواني که لحظاتي از گسترش روح خود را در همه‏ي عالم هستي مي‏بيند و بجاي آنکه پي به عظمت روح انساني ببرد، ناگهان فرياد مي‏زند: (من خدايم!) از اين قبيل ادعا نيست! از اينگونه نمودها و فعاليتهاي رواني مي‏توان صدها نوع شمارش کرد که روانشناسي و روانپزشکي هنوز به اهميت آنها پي نبرده است. مختصات رسولان الهي برگرديم به تفسير متن جمله‏ي اميرالمومنين عليه‏السلام که فرموده است: (تنها تبليغ کنندگان رسالت الهي پيامبران مي‏باشند) در مقدمات مجلد اول از اين کتاب (ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه) رسالت را بر دو نوع عمده تقسيم کرده‏ايم: نوع يکم- رسالت جزئي، اين رسالت عبارتست از احساس تعهد براي تبليغ هدفها و عناصر (حيات معقول) که هر انسان متعهد و داراي درون پاک و مطلع از شئون جامعه و مصالح و مفاسد آن، داراي اين رسالت مي‏باشد. اين مسئله را اميرالمومنين عليه‏السلام در يکي از کلمات قصار چنين فرموده است: (کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته) (همه‏ي شما ناظر و داراي سلطه بر اصلاح مي‏باشيد و درباره‏ي آنانکه از شما پائين‏تر قرار گرفته‏اند مسئول هستيد) لذا مي‏توان گفت: همه‏ي روشنفکران رها شده از خود محوري و مطلع از وضع انسانهاي جامعه‏ي خويش و تشخيص دهنده‏ي موقعيت فعلي و آينده جامعه و آگاه به ابعاد گوناگون زندگي فردي و اجتماعي داراي اين نوع رسالت مي‏باشند و اگر در اجراي اين رسالت کوتاهي بورزند، در حقيقت بر وجود خود و ديگر انسانهاي جامعه، مرتکب خيانت نابخشودني شده‏ا ند. نوع دوم- رسالت کلي: اين رسالت مخصوص پيامبران عظام و پيشوايان الهي است که در ارتباط آنان با خدا با دلايل متقن اثبات شده است. آگاهي و بينشهاي اين گروه نه آميخته با شک و ترديد است و نه نسبيتي که معلول موضع‏گيريهاي طبيعي آنان بوده باشد. براي توضيح بيشتر درباره‏ي رسالت کلي مختصات زير را متذکر مي‏شويم: 1- ايمان صد در صد به رسالتي که به عهده گرفته است، به طوري که خود را جزئي از جامعه‏اي مي‏داند که مامور تبليغ رسالت به آن شده است. بعبارت ديگر پيامبر مانند ساير انسانها خود را با آن رسالت تفسير مي‏کند. در صورتيکه بوجود آورنده‏ي مکتبهاي معمولي بشري، آن ايمان را بمکتب خود نمي‏توانند داشته باشند، زيرا خودشان بهتر از همه مي‏دانند که عامل بوجود آورنده‏ي مکتبشان انديشه و تعقل و مطالعات محدود نسبي آنها مي‏باشد. هيچ انسان آگاهي وجود ندارد، مگر اينکه پيش از همه با محدوديت ديدگاه‏هاي خود آشنائي دارد. بهمين جهت امکان ندارد که به محصول انديشه و تعقل خود ايمان صد در صد داشته باشد. بلي، پيروان مکتبهاي معمولي بشري مي‏توانند به آن مکتبي که پيروي مي‏کنند، ايمان کامل داشته باشند. تا آنجا که همه‏ي شئون حيات خود را با آن مکتب تفسير نم وده و تا پاي جان در راه آن فداکاري نمايند، زيرا پيروان مکتبها با مقداري روشنائي‏هاي محصول مشاهدات محدود و قابل تفسير با هدفها و عوامل ديگر انديشه و تعقل درباره‏ي مکتبهاي بشري حس مطلق‏گرايي خود را نيز به جهت چشمگير بودن شخصيت صاحب مکتب يا بعضي از محتويات آن، با همان مکتب اشباع مي‏نمايند، در صورتي که بوجود آورنده‏ي مکتب بهتر از همه مي‏داند که محصول حواس و انديشه و تعقلهاي رسمي و معمولي او نمي‏تواند حس مطلق‏گرايي را اشباع نمايد. 2- رسالت کلي نمي‏تواند اکتسابي بوده باشد- آمادگي و به فعليت رساندن استعداد و شکوفا ساختن همه‏ي ابعاد عالي اخلاق انساني، شرط لازم براي شايستگي پذيرش گيرندگي وحي است، ولي براي رسالت کافي نيست، بلکه بايد داراي خصوصيتي مافوق استعدادها و نيروهاي انساني معمولي باشد، که بتواند امانت رسالت الهي را متحمل شود، نظير نبوغ‏هاي بشري که استعدادي است مختص و در همه‏ي انسانها وجود ندارد و قابل مقايسه و سنجش با ديگر استعدادها و نيروها نمي‏باشد. 3- عدم ترديد و احساس ابهام- گمان نمي‏رود حتي يک فيلسوف و جهان‏بيني در شرق و غرب در گذشته و اکنون و آينده بوجود بيايد، و در فلسفه و جهان‏بيني خود هيچ شک و ترديد و ابهامي احساس نکند. اين مسئله با فرض باز بودن سيستم جهان هستي و ابعاد انساني از يک طرف و دخالت حواس و پيش ساخته‏هاي ذهني و مختصات طبيعي خود ذهن و خصوصيت موضع‏گيري شخص جهان‏بين از طرف ديگر، کاملا روشن و بديهي است. به قول يکي از جهان‏بينان خوش ذوق: (اين فيلسوفان و جهان‏بينان مانند آن بنايان هستند که ساختماني را بسازند و داخل گشتن همه‏ي مردم را به آن ساختمان تجويز نمايند ولي خود از داخل شدن به آن ساختمان امتناع بورزند) زيرا چنانکه در مختص ايمان متذکر شديم، جهان‏بين و فيلسوف بهتر از همه مي‏داند که محصول انديشه و تعقل و حواس محدود، نمي‏تواند مطلق بوده باشد و در نتيجه نمي‏توان تفسير کامل درباه‏ي جهان و حيات انسانها را از آن محصول انتظار داشت. 4- رسالت کلي قابل انتقال نيست: از يک جهت رسالت کلي شبيه به نبوغ خاص است که في نفسه قابل انتقال به کسي ديگر نمي‏باشد. هيچ رسول الهي نمي‏تواند رسالتش را که امانت خاص در نزد اوست، به هيچکس بسپارد، و قابل تقليد هم نيست، در صورتيکه نوابغ ممکن است از يکديگر تقليد کنند و محصول فعاليت نبوغ آنان مشابه يکديگر بوده باشد. مانند نبوغ هنري و صنعتي که ممکن است در يک دوران، حتي در يک جامعه در افراد فرواني وجود داشته باشد. 5- رسالت کلي فوق رنگ‏آميزيهاي محيط و اجتماع است- محصول نبوغ‏ها چه در هنر و چه در صنعت و چه در علم و سياست و اقتصاد و جهان‏بيني چنانکه در دو شماره‏ي گذشته اشاره کرديم محدود و نسبي و رنگ‏آميزي شده با عوامل محيط و اجتماعي يا قابل تفسير با آن عوامل مي‏باشند. در صورتيکه رسالت کلي مافوق رنگ‏آميزيهاي محيطي و اجتماعي مي‏باشد. 6- رسالت کلي فوق مبادله است: نوابغ و جهان‏بينان و مکتب سازان مي‏توانند براي گامي که برداشته‏اند و خدمتي که کرده‏اند، عوضي را مطالبه کنند. و يا اگر هم مطالبه نکنند، توقع آن را داشته باشند و اگر هم توقع عوض را نداشته باشند، مردم جامعه کار و خدمات آنان را ارزيابي نمايند و در مجراي معامله قرار بدهند، در صورتيکه رسالت پيامبران بکلي فوق مبادله و تعويض قرار گرفته است و اگر براي کار خود عوض و اجرتي بخواهند جز همان انجام وظيفه‏ي الهي و عمل مردم به همان رسالت چيزي ديگري نمي‏باشد. اين دو مضمون در آيات قرآني وارد شده است: يک- قل ما اسئلکم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا (بگو به آنان: من هيچ مزدي بر اين رسالتم از شما نمي‏خواهم، مگر رشد و هدايت کسي را که مي‏خواهد راهي بسوي پروردگارش اتخاذ کند...) دو- و ما اسالکم عليه من اجر ان اجري الا علي رب العالمين (و من در مقابل رسالتي که دارم، هيچ اجرتي از شما نمي‏خواهم، اجرت و پاداش رسالت من جز به لطف پروردگار عالميان به عهده‏ي کسي نيست)

متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) فَإِنَّکُمْ لَوْ ‏عايَنْتُمْ‏ ما قَدْ عايَنَ مَنْ ماتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ ‏وَهِلْتُمْ‏، وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ، وَ لکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ ‏ما ‏قَدْ ‏عايَنُوا، وَ قَرِيبٌ ما يُطْرَحُ الْحِجابُ، وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ، ‏بِحَقّ‏ أَقُولُ لَکُمْ لَقَدْ ‏جاهَرَتْکُمُ‏ ‏الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِما فِيهِ مُزْدَجَرٌ، و ما يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ ‏رُسُلِ‏ ‏السَّماءِ إِلَّا الْبَشَرُ.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : serialnod32 |
رپورتاژ
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جشن عروسی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
خدمات برش لیز
میز و صندلی تالاری
لیپوماتیک
تجهیزات تالار پارس
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
تفاوت دینگ با اپلیکیشن‌های تاکسی‌یاب آنلاین
خواص روغن خراطین
مدیریت پروژه و کنترل پروژه و اهمیت آن
تومور اربیت ، علائم ، درمان و جراحی آن ها
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
انجام پایان نامه

لینک های مفید
تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.